تبليغاتX
گذر ثانیه ها در گرو فاصله هاست
   
گذر ثانیه ها در گرو فاصله هاست
دهكده خالي ، در كنار آبگير ، تنها ......قطره اي از آب بركه ...
 
 
موضوعات

.:شعر:.

.:عکس:.

.:علمی:.

____________________
آرشيو مطالب

آبان 1388

مهر 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

____________________
مطالب اخير

یادگاری از من

کودکانه

حس پرواز

ماه رمضان

برکه 11

چرخ گردون

با یک فنجان چای داغ چطورید؟

بادبان

بر باد رفته

رفاقت

____________________
پیوندهای روزانه

یاد دوران بچگی (عکس هایی از تمام کارتون های کودکی)

نايت اسكين

دنیای عکس

عجایب هفتگانه

اخبار فن آوری اطلاعات و مخابرات

____________________
پیوند ها

.:: چهارده معصوم ::.

غوغاي عشق در دفتر عشق

........m...........معشوقه ........s........

دست نوشته هاي يك سرباز

ايران تاتو در پاسارگاد

عشق...استقلال

خراب آباد وروجک پاسارگاد

كلبه فرهنگي حسين اكبري نودهي

جزيره عشق محمد جواد دوست خوبم

ماه شب هاي تاريك من (mahsa&marziye)

انجمن شاعران مرده

جيغ بنفش

خاطرات مرده

دخترك باكره

دل شكسته

تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي كشم

بچه هاي گل پيش دانشگاهي رياضي

حضرت عشق

مهشيد ومهناز

پژواك

عشق گمشده

ستار همسفر خاطره ها

00000

رهگذر مهتاب (مونا‌)

بلاگ ازدواج

در مورد همه چيز

۩۞۩ دختر- پسر- زن - مرد ۩۞۩

دختر روز( الناز)

خاطرات سبز من

سفره عقد

جوك

&& چرند و پرند &&

دانشجويان مخابرات پاسارگاد شيراز

..........****باغ مارشال****.........

پل دختر

پيمان مسكو

**عشق بازي**

يه نفره

تقصير دلم نيست تصوير تو زيباست

NEDA

زيباترين اشعار
زيباترين عكسها
مطالب آموزنده
قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0





Powered by WebGozar


www.irLearn.com

 
 
 

دوشنبه هجدهم آبان 1388

یادگاری از من

یه گچ سفید برداشتم و روی آسفالت کوچه شروع کردم به کشیدن یه درخت بلند . درست از جلوی خونمون شروع کردم و رفتم ...  رفتم ...  رفتم ...یه نگاهی به قدش انداختم دیدم هنوز قد – تو – نشده ، دوباره خم شدم و شروع کردم به کشیدنت ، یهو هوا جا خالی داد و  به جای برگای تو ، دیوار بغلم کرد ، سرم و گرفت بالا و دیدم که – بازم این کوچه بن بسته -  و قد تو نیست ، برگشتم تا به ریشه هات نگاه کنم دیدم روی تنه تو جای یادگاری از همه هست جز من ! کاش اونجایی که قدم می رسید یادگاری می نوشتم ...

 
 

شنبه یازدهم مهر 1388

کودکانه

کودکانه

دوستي براي خود برگزين که به گاه سختي و درماندگي مددکارت باشد.

محبت را به هيچ چيز تشبيه نتوان كرد زيرا كه هيچ چيز دقيق تر و لطيف تر از محبت نيست.

این جهان سراسر افسانه است جز نیکی و بدی چیزی باقی نیست .

عمر خود را به شادمانی یک کودک سپری کنید.

برای دريافت عکس به اندازه واقعی به ادامه مطلب بروید .


ادامه مطلب...

 
 

جمعه سوم مهر 1388

حس پرواز

آسمان رنگین است

باز من شوق نوشتن دارم  .... باز من جرات خواندن دارم..... از بابت هر آنکه تورا می خواند..... باز من نرگسی به دامن دارم...


ادامه مطلب...

 
 

جمعه سی ام مرداد 1388

ماه رمضان

اين ابروي توست يا هلال رمضان؟

موهاي تو يا شب وصال رمضان؟

لُپ هاي تو خوردني و در ماه صيام

تنها استثناي حلال رمضان ..

ماه مبارک رمضان بر همگان مبارک

التماس دعا

 
 

جمعه دوم مرداد 1388

برکه 11

تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

گیلاس شیشه ای

تقدير چنين بود به کامم باشي
من برکه و تو ماه تمامم باشي
از اعجازي که اسم اعظم دارد
دل کندي تا که ميريامم باشي 

                                            تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

                           اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir- اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com ۱۱اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 
 

یکشنبه چهاردهم تیر 1388

چرخ گردون

اگر دستم رسد بر چرخ گردون

اگر این چرخ گردون طعمش چنین شیرین بود چرا باید قربانی ترشی اش شوم ...

شاید حقیقت این باشد:

چرخ گردون ار دو روزی بر مراد ما نگشت

دائما یکسان نباشد حال دوران ، غم مخور .......

 
 

سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388

با یک فنجان چای داغ چطورید؟

 

بعد از یه مدت اومدم اما با یه فنجان چای داغ....

 

 
 

جمعه یکم خرداد 1388

بادبان

بیا تا از سرزمین موج های آشفته

به بستر آرام دریای ایمان برویم

بیا از هستی های سایه گون و تاریک

به سرچشمه ی نور و روشنایی برویم

بیا حجاب آسمان مجاز را بدریم و آنسوی خورشید سفر کنیم

بیا من از قلب کوچک خود یک قایق بادبانی ساخته ام

بیا با هم از این سرزمین هیچ   به جایی برویم که در آنجا

 دروغ جدایی به راستی وحدت میرسد . . . .

 
 

شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388

بر باد رفته

آرزوهای بر باد رفته...

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند

                                      از دوست فقط چشم و دهن می خواهند

 دیو هستند ولی مثل پری می پوشند

                                      گرگ ها که لباس پدری می پوشند

 عشق ها را همه با دور کمر می سنجند

                                      آن چه دیدند به مقیاس نظر می سنجند

 خوب طبیعیست که یکباره به پایین برسند

                                     عشق هایی که سر پیچ به یکدیگر برسند

 
 

شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388

رفاقت

مدعیان رفاقت بسیارند . تا پای آزمایش در میان نباشد هرکسی از راه رسیده و نرسیده مدعی عشق است . رفاقت را باید با صداقت آزمود و صداقت را می شود از ته نگاههای یک انسان فهمید . چشمها همه چیز را لو می دهند حتی عشقی را که در دلت پنهان کرده ای . دوستی یک معامله نیست و این همان حقیقتی است که از یادها رفته است کسانی که از دوستی به سود وزیان آن می اندیشند سودی از دوستی نخواهند برد . دوست داشتن از عاشق بودن هم سخت تر است . دوستدار تو به سعادت تو می اندیشد حال آنکه عاشق تو به تو .............

دوستی بالاتر از عشق است . سعی کن تا کسی را در دوستی نیازموده ای عاشقش نشوی . ملاک دوستی به رنگ و وزن و ناز و عشوه و ... نیست . معیار دوستی صداقتی است که دوستت در صندوقچه دلش ذخيره كرده است .

 و حرف آخر

دوستي تملك تو بر کسی یا چیزی نیست . دوستی مثل بوییدن یک سیب است بدون آنکه به آن گازی بزنی . و عشق گاز زدن سیب است یعنی که بخواهی آنرا مال خودت کنی.

 
 

چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388

تولد 21

رسما وارد 21 سالگی شدم …

صبحی بهاری

اشکی چکید بر زمین

اشکی از چشمانی کوچک

صبح تمام شد و انروز بود که برای اولین بارصبحی میدیدم

هر چند تصویری نیست

حال سالها گذشته و سالی بر سالهای زندگیم افزوده میشود

می شنوم از همه سو میگویند

تولدت مبارک

 
 

یکشنبه سی ام فروردین 1388

نهانخانه

بارونم به عشق تو مياد گلم!

خداوندا

نمي داني که انسان بودن و ماندن،در اين دنيا

چه دشوار است

 چه زجري مي کشد آنکس که انسان است

و  از احساس سرشار است...

 

 
 

جمعه بیست و یکم فروردین 1388

یاس

 

درخت یاس خونمون پر از گل های یاس شده حیفم اومد یه مطلب واسش نزارم
در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود

در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود

ميشود حتي براي ديدن پروانه ها

شيشه هاي مات يك متروكه را الماس بود

دست در دست پرنده بال در بال نسيم

ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود

كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد"هم نبود

هرچه بود احساس بود

عشق بود

ياس بود

 
 

دوشنبه دهم فروردین 1388

آرامش پاییز ؟! بهار

یک دنیا ستاره نذر آرامش چشمات میکنم

...
شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي
پاييز ، بهاريست كه عاشق شده است

انگار كه تعبير تمام رفتنها
بازگشت به زادروز شقايق است...

 
 

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387

شکستنی

 این وبلاگ شکستنی است لطفا مراقب باشید

 
 

یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387

قلم مو

 Bimbo

اگر قلم مو میدانست آبرنگ مشتاق دیدار است

حتی سالها دوری را هم تاب می آورد

اما ...

قلم مو دور از آبرنگ خشک میشود

این قانون طبیعت است.

تا بهار وقت چندانی نداریم پس پاک شویم .....پاک

 
 

جمعه بیست و سوم اسفند 1387

محبت

اگر انسانها بدانند با هم بودنشان چقدر محدود است

محبتشان به هم نامحدود می شود..!!

 

 
 

دوشنبه دوازدهم اسفند 1387

عشق ها؟؟

متولدین فروردین ماه : به سوی من بیا تا تو را حس کنم و دنیا خواهد دید داستانِ عشقی، سوزان را که شعله‌اش در قلب من خواهد بود؛ به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه‌ها و پرنسس‌ها سر می‌کند. قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست. متولدین اردیبهشت ماه : عشق را در چشمان من بنگر چهره بر افروخته‌ام را ببین و عشق را حس کن به صدای نفس‌های من گوش کن و بشنو ترانه عشق را؛ عاشقی بی قرار است و کمرو ولی پر شهامت. موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد. متولدین خرداد ماه : با من به رویا بیا به رویای عشق بیا تا بر فراز بلندترین کوه گام نهیم بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا کنیم بیا تا به دورترین ستاره ها پر کشیم بر عشق ما هیچ چیز ناممکن نیست؛ بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر از رویاهای عاشقانه است. متولدین تیر ماه : بهشت هیچ است در برابر گام برداشتن در کنار تو در شبی زیبا زیر نور ماه؛ دلی نازک و پر ز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد. متولدین مرداد ماه : گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است و گل‌های سرخ عطری ندارند و ستارگان دیگر نمی‌خوانند آن گاه که چشم می‌گشایم و میبینم با تو نیستم؛ عاشق پیشه است و بی عشق زندگی نمی‌کند. متولدین شهریور ماه : شاید به نظر برسد که عاشق نیستم شاید به نظر برسد که نمی‌توانم عاشق باشم شاید به نظر برسد که حتی نمی‌خواهم عاشق باشم ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو که تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت؛ عشق او شعله‌ای کوچک ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است. متولدین مهر ماه : با پر شورترین گفتارهای عاشقانه با ماجراهای عاشقانه‌ای که خواهیم داشت با فداکاری هایم در راه عشق به تو خواهی دید که چگونه دوستت دارم؛ در امور عشقی ورزیده است و زندگی‌اش پر از ماجراهای عاشقانه است . . . زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیز به اثبات می رساند. متولدین آبان ماه : در التهاب شنیدن ترانه گام‌های تو هستم که به سوی من می‌آیی و عاشقم بر انتظار آن لحظه که تو را در کنار خود حس کنم دوستت دارم؛ هیجان عشق برای او زیبا و پر جاذبه است و در عشق صادق است. متولدین آذر ماه : نجوایی از سوی تو نگاهی کوتاه از تو لبخندی شیرین بر لبان زیبایت و من خود را غرق در عشق می یافتم؛ خوش بین است و راستگو. شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد. متولدین دی ماه : روزها ماه‌ها و سال‌ها می‌گذرند و شاید هیچ چیز عوض نشود جز من که بیش از پیش عاشق گشته‌ام؛ شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر ز عشق دارد. متولدین بهمن ماه : می‌خواهم آزاد زندگی کنم بسان پرندگان مهاجر ولی قفسی ساخته از عشق تو جایی است که همواره رو به آن خواهم داشت؛ عشق خود را دیر ابراز می‌کند و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش در می‌آورد و هرگز فراموش نخواهد شد. متولدین اسفند ماه : من آنی نیستم که بی عشق زندگی را سر کنم آن گاه که در رویایی عاشقانه هستم و چشمانم را می‌گشایم و عشق رویایی‌ام را در تو میبینم؛ در عشق بی نظیر است. جذاب و پر نشاط است. احساساتی و رویایی است.

 
 

چهارشنبه هفتم اسفند 1387

دربدری

وقتی خواب به چشمان نمیآید عالم وبگردی آغاز میشود . در این هزار تو و بی هدف از این کوچه به آن کوچه رقتن ، بی خیال آنکه از کجا آمده ای به کجا خواهی شد .
در سپیده دم دربدری پا به جایی نهاده و غرقه در زیبایی افسونگر نقش ها
دقایق بیشماری همانجا اتراق کردم
بوی گل وسنبل با آه ودرد آغشته بود
فریادی بود از مچاله شدن وله شدن
فضا آکنده ازبوی دل انگیز هنر وایجاز بود!

من از حقیقت بی پایان، از تصویری بی نشان، از عشق یك آهو میترسم...من از روزگار سنگدل، از بایدها و نبایدها میترسم...میترسم از آغاز سرنوشت و از طلوع هر زیبایی...من از روح سرگردان زندگی، از گریزان بودن یاران میترسم، از صدای پای رهگذران میترسم... از آنچه هستیم و هست میترسم، از جاده بی انتهایی كه عاقبت مرا آواره خود خواهد ساخت میترسم... از لحظه ها و ساعتهایی كه مرا نیز همانند خودشان بی عاطفه كرد... میترسم از خودفراموشی دلهای پاك...میترسم

 
 

چهارشنبه هفتم اسفند 1387

انعکاس زندگی

 

پسر و پدری داشتند در کوه قدم می زدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد ،

 به زمین افتاد و داد کشید :

آآآی ی ی !! صدایی از دور دست آمد : آآآی ی ی!!

پسرک با کنجکاوی فریاد زد : کی هستی ؟ پاسخ شنید : کی هستی ؟

پسرک خشمگین شد و فریاد زد : ترسو ! باز شنید : ترسو !

پسرک با تعجب از پدرش پرسید : چه خبر است ؟

پدر لبخندی زد و گفت : پسرم ، توجه کن و بعد با صدای بلند فریاد زد : تو یک قهرمان هستی !

صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی !

پسرک باز بیشتر تعجب کرد ، پدرش توضیح داد: مردم می گویند که این انعکاس کوه است

ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است. هر چیزی که بگویی یا انجام دهی

زندگی عینا به تو جواب می دهد.

اگر عشق را بخواهی عشق بیشتری در قلبت به وجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی  ،

 آن را حتما به دست خواهی آورد .

هر چیزی را که بخواهی ، زندگی همان را به تو خواهد داد.

 
 

یکشنبه سیزدهم بهمن 1387

تولد یکسالگی

 

 

 
 

یکشنبه سیزدهم بهمن 1387

به که باید گفت؟

     

سرنوشتم اگر این است که میبینم ؟

 حكم تقصير قضا را به كه بايد گفت؟

 آي خط خوردگي صفحه پيشاني

 اين همه خط خطا را به كه بايد گفت؟

 مو به مو حادثه بارید بر هر بندم

 تير باران بلا را به كه بايد گفت؟

 هر دمی درد ی و هر ثانیه سالی بود ؟

 شرح این ثانیه ها را به کی باید گفت ؟

 چه كنم اين همه اما و اگر ها را

 اين همه چون و چرا را به كه بايد گفت؟

 گله از هر كه هر كس به خدا كردم

 هر نفس آهي و هر آينه اشكي

 
 

سه شنبه هشتم بهمن 1387

رسم زندگی

خداوند بي نهايت است و لامکان و بي زمان  اما به قدر فهم تو کوچک ميشود! و به قدر نياز تو فرود مي آيد!
و به قدرآرزوي تو گسترده ميشود!و به قدرايمان تو کارگشا ميشود.!!
محتاجان به عشق را عشق ميشود...!!! خداوند همه چيز ميشود...همه کس را...! 
        به شرط اعتقاد
... 
                                 به شرط پاکي دل
...
                                                                 به شرط طهارت روح
     مگر از زندگي چه مي خواهيد که در خدائي خدا يافت نمي شود؟؟؟؟

 داشتم  اين نيايش رو مي خوندم با خودم به فکر فرو رفتم که واقعا از زندگي چي مي خوام ؟ مگه غير اينکه اگه پشت سر خدا قدم بردارم محاله به بيراهه برم !! منتها مشکل همينه ، نميشه هر چي سعي مي کنم  تلاش مي کنم  يه جاهايي چيزهايي که کنار جاده گذاشته شده حواسم رو به خودش پرت مي کنه دوباره از راهم ميرم به بيراهه!!
شايد به خاطر اينکه هنوز زندگي کردن رو ياد نگرفتم.شايد هنوز نمي دونم جاي هر چيزي توي زندگي کجاست،
 
       جهان چون چشم و خط و خال و ابروست        که هر چيزي به‌جاي خويش نيکوست
خدايا کمکم کن!! اينکه فراموش نکنم آنچه را که ميخواهم و بياد آورم آنچه را که نميخواهم.
خدايا کمکم کن!! خودم را از آنکسي که مرا ميخواهد دريغ نکنم، وآنکسي را که ميخواهم در کنار خود نگاه دارم و فرصت رفتن ندهم که اين رسم  زندگي و آدميت نيست.
کمکم کن که اگر:
          رفتم،برگردم
          ديدم ، ببينانمم
          آموختم ،بياموزم
          فراموش کردم،بيادآورم
          نشکانم واگر روزي شکاندم ،نوازش کنم
و مهمتر از همه هميشه بياد داشته باشم که : 
هرچيز به جاي خويش نيکوست!
       

 
 

یکشنبه بیست و دوم دی 1387

دلشوره

نمیدانم چرا دل نازک شده ام ..به تلنگری میشکنم ...بغض میکنم ...در خود فرو می روم و نگران میشوم ...نمیدانم شاید این چنین مظلومانه و بی هیچ سر و صدائی باید کوله بار سفر ببندم ...دلم شکسته ...به چیزی نیاز دارم که نمیدانم چیست ...ولی هست و میتواند آرامم کند ...شاید دوباره باید ایمانم را مرور کنم ...شاید ریسمانی که مرا به این دنیا وصل کرده جنسش قوی است ...و باعث زجر من میشود ...

چاره ای نیست...باید دل خوش باشیم به دلخوشی های کوچک زندگی
چاره ای نیست...دل خوش میکنم به فردا که تو خواهی آمد و مرا خواهی برد
چاره ای نیست...می پذیرم هر بار که دلم از دلشوره می لرزد
باید دل خوشی های کوچک را  یاد آورم

 
 

پنجشنبه دوازدهم دی 1387

کریسمس مبارک

 

کریسمس مبارک

و من ، چه سرمست بودم از این آشنائی اندک و چه دلخوش به  آنچه  گمشده دوستی های امروزی است و چه ساده که پاک زیستن را در بی ریائی می بینم و خدای خود را در شلوغی و بیداد نه در خلوت  .

 
 

شنبه سی ام آذر 1387

محترمانه

http://farm2.static.flickr.com/1420/1398826388_28c780e53e_o.jpg

محترمانه

میمیريم

محترمانه شکسته میشود دلمان

بیزار میشود نگاهشان

طرد میشويم ار حریم قلبشان

محترمانه

عذرمان را میخواهند

و خراب میشويم مودبانه

در پیشگاه مبارکشان

محترمانه تمام عشقشان را پس میگیرند

میمیريم در این فضای پر از  ادب که:

محترمانه می نویسند : (( از قلبمان خارج شوید . ))

مودبانه لبخند میزنيم و میگویيم دوستتان داريم.


**********************************


خون جاری نکنید که ـ

محترمانه خواهيم رفت.

 
 

یکشنبه دهم آذر 1387

خانه دوست کجاست؟

من در شگفتم که سلام آغاز هر دیدار است ولی در نماز پایان است.شاید به این معناست : پایان نماز آغاز دیدار است.(دکتر شریعتی)


من به آمار زمین مشکوکم ُ اگراین شهر پر از آدمهاست . پس چرا این همه دلها تنهاست.


خانه ی دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار
 آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد
 پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه ی نور
 و از او می پرسی
خانه ی دوست کجاست؟
                                                              sohrab

 
 

چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387

افکار

از لباس کهنه ات خجالت نکش, از افکار کهنه ات شرمنده باش

**انیشتین**

پاييزامد

فصل سرد جدايي

اغاز برگ ريزان زرد

فوران غم ادم از هوش طبيعت

صداي ناله چكاوك

گنجشك بي لانه ... بي دانه

نم نم بارون رو صورت غم گرفته و دل شكسته

بخار غم روي شيشه اتاق تنها يي

بازي شاخه هاي لخت و عريان با دست تقدير باد

ببين

حس رفتن را در كوچ پرندگان مهاجر

كلاغهاي دزدهم امدند

سكوت ادمها

شوق بچه ها

ابرها

اه

 
 

جمعه بیست و چهارم آبان 1387

عشق

نگید چی شد یهو اینجوری شدا

Image and video hosting by TinyPic

اخه تو زندگی عشق وعاشقی و دوستی ام یه جایی داره . بچه ها گفتن ار این چیزا تو وبلاگم کم شده اینم واسه اونا....

 دختري از پسري پرسيد :آيا منو قشنگ مي دوني‌ ؟ پسر جواب داد : نه ! پرسيد : آيا دلت مي خواد تا ابد با من بموني‌؟ گفت :‌نه ! سپس پرسيد :‌ اگر ترکت کنم گريه مي کني ؟ و بار ديگر تکرار کرد :‌ نه ! دختر خيلي ناراحت شد .... وقتي براي آخرين لحظه با چشماني که پر از اشک بود به پسر نگاه کرد ..... پسر دست هايش را گرفت و گفت :‌ تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي .... من نمي خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من نياز دارم که تا ابد با تو باشم و اگر تو روزي مرا ترک کني ... گريه نمي کنم .. مي ميرم

 
 

پنجشنبه شانزدهم آبان 1387

مسافران بهشت

گفتم شاید بهتر باشه یه خبری از بهشت بگیرم اخه می گن اونجا خیلی چیزاست ولی تا حالا فکر کردید کیا به اونجا می رسن اخه من که نیستم.. پس خودتونو یه نگاه بندازید.

کمی در ایستگاه دنیا می ایستیم و ......

ستاره اي رو به جهانيان کرد گفت:
مقصدما خداست.کيست که با ما سفر کند؟
 کيست که مي خواهد به عشق
ابدي برسد؟
 کيست که باور کند دنيا ايستگاهي جز براي گذشتن نيست ؟
 قرنها گذشت اما جز اندک کمي از آدمها سوار بر قطار ابدي نشدن
  از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود

در هر ايستگاه که قطار مي ايستاد کسي کم ميشد.
قطار ميگذشت سبک مي شد
چون سبکي قانون خداست!‌‌
قطار هميطور حرکت ميکرد تا به بهشت
رسيد.
ستاره دوباره صدا زد اينجا بهشت
است!
 هرکه مي خواهد پياده شود
 اما ايستگاه آخر نيست.
مسافران بهشتي
پياده شدند
اما قطار از ايستگاه بهشت
هم گذشت.
آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت :
درود بر شما راز من همين بود هر که مرا مي خواهد
در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد

اما در ایستگاه آخر نه قطاری بود نه مسافری

بیایید من و شما لا اقل تا ایستگاه های آخر همسفر باشیم


روزی خدا هستی را قسمت می کرد

خدا گفت :

چیزی از من بخواهید .. هر چه باشد شما را خواهم داد .. سهمتان را از هستی خواهم داد .. زیرا خدا بسیار بخشنده است .

و هر که آمد چیزی خواست .. یکی بالی برای پریدن ..و دیگری پایی برای دویدن .. یکی جثه ای بزرگ خواست ..و آن یکی چشمانی تیز .. یکی دریا را انتخاب کرد یکی آسمان را .

در این میان کرم کوچکی جلو آمد و به خدا گفت :

من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم ، نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ ، نه بالی و نه پایی ، نه آسمان و نه دریا .

تنها کمی از خودت ، تنها کمی از خودت رو به من بده .

و خدا کمی نور به او داد .

نام او کرم شب تاب شد .

خدا گفت : آنکه با خود نوری دارد بزرگ است ، حتی اگر به قدر ذره ای باشد ، تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان میشوی .

و رو به دیگران گفت : کاش می دانستید این کرم کوچک بهترین را خواست، زیرا

 از خدا جز خدا نباید خواست .

هزاران سال است که او می تابد روی دامن هستی می تابد وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرم کوچک بخشیده است .

 
 

Weblog Themes By Pars Theme